-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 مرداد 1395 17:28
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 مرداد 1395 17:26
نازنیم مهربانم این ها دو کلید واژه روزانه نوشته هایم است نیستی من تورا درذهنم با این دو کد در خاطر سپرده ام مگر به غیر از این است که نازنینم بودی و لذتی عمیق بود برایم که نازت را بکشم و مگر به غیر از این بود که مهربانترین بودی برایم این ها حتی برایم از واژه معشوقه ام نیز عزیز تر است شاید عشق فراموش می شود ولی وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 مرداد 1395 17:07
مهربانم نازنینم نوشتن بی تکلف را برای تو دوست دارم فارغ از همه قید و بند ها که بگویم چاره ای کلاف پیچیده ی زندگی در این دنیا تو هستی هدف برایم تو بودی و هستی و خواهی بود زندکی به سرعت می گذرد معشوقه من نباشی میدانم در پایان کار همانند اکنون حسرت خواهم خورد شادی هایم تمام خواهد شد همانند اکنون گاهی به قول شاعر می خواهم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مرداد 1395 17:05
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مرداد 1395 18:21
معشوقه ام نمیدانم چرا انقدر حرف هست که می خواهم برایت بگویم دنیایی از احساسات نگفته از دیده هایم شنیده هایم جمع شده است نیستی و نمی دانم اینها را به که بگویم نه اینکه تورا به عنوان شنونده می خواهم در کنارم به خدا اینطور نیست سکوت کردن کنار تو هم برایم جذای هست نازنینم دور هستیم ولی من همیشه صدایت را میشنوم تکان خوردن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 مرداد 1395 16:46
مهربانم نازنینم من دانسته هایی دارم از دنیا و هزاران برابر آن ندانسته عین همه ادمها تو نیز همانند من همه ماها ادم هایی معمولی هستیم ولی معشوقه ام شاید دانسته هایی باشد که داری و خودت هم نمی دانی مثلا میدانی من همیشه یک اندوه بی پایان داشتم و تو با بودنت همه انرا به یکباره از من دور کردی میدانی من خیلی وقت بودم ترجیح...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 مرداد 1395 17:34
نازنینم مهربانم گاهی مهم ترین سوال ذهنم اصلا گاهی چرا همیشه در طی این سالها این بوده است که تو کیستی ؟؟؟ چگونه می شود انسانی در این هیاهوی داد و بیداد تنفر و نادانی را زرنگی انگاشتن همانند معشوقه هایی که در داستانها دختر پادشاه شهر بوده اند و دست نیافتنی بزرگوتری را مهربانی را با نگه داشتن شان خود به انسانها ببخشد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 مرداد 1395 17:11
نازنینم مهربانم ادمی موجود پیچیده ایست و در عین حال بسیار ساده در این مدت که نیستی همه این پیچیدگی را تجربه کردم هم سادگی را انگاه که به مهربانی هایت می اندیشم انچنان ذهنم پیچیده میشود که تنها انچه که میبینم تصور تو در هاله ای از نور و درخشندگی است که بر من میتابیدی و گرم گرم می شدم ولی هیچگاه این تابش بزرگوارانه خود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مرداد 1395 18:07
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 مرداد 1395 17:06
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 مرداد 1395 15:48
نازنینم مهربانم کجا هستی این کوهای با عظمت در نبود تو همانند پنبه رشته شده اند سبزی خیره کننده جنگل ها در نبودنت بی رنگ تر از همیشه هستند حالم را بپرس نازنینم باز من دوستت دارم هایت را بگو معشوقه ام فکر میکردم می توانم به نبودنت عادت کنم رویم نمی شود مستقیم بگویم برگرد این نتوانستن تا صبح کابوس می شود برایم دستهایم را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 مرداد 1395 18:47
معشوقه نازنیم معشوقه مهربانم من یک سرمست عشق هستم در این سربالایی ویرانگر جدایی از تو و چشمانم هر روز محروم از دیدنت با خاطرات شیرینی که تنها اندیشیدن لحظه ای به آنها مرا به هر آنچه در اطرافم هست بی تفاوت می کند دوست داشتن هایم را ایا میبینی ایا میدانی دیوانه میشوم از اینکه شاید تنوانم تورا برای همه عمر در کنار خود...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 مرداد 1395 18:48
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 مرداد 1395 17:38
مهربانم بانوی رویاهایم واقعیت و حقیقت زندگی من امشب نه از دلتنگی هایم می نویسم نه از سختی های ندیدنت نه از ملال دوری ات نه از آشوب نبودنت و ترس هایم از اینکه چه می کنی امشب به امید اینکه روزی شاید اینها را بخوانی از دوست داشتنم می خواهم بگویم از این عشق بی پایان معشوقه مهربانم این خاطرات نیست که برایم یادت را زنده نگه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 مرداد 1395 16:29
نازنینم نمی دانم به تو کفته بودم روزی می آید که مرا فراموش می کنی نمی دانم گفته بودم عادت به این تنهایی بسیار سخت تر از جدایی خواهد بود ولی در نهایت عادت میکنی معشوقه ام من به تو عادت کرده ام همانند نفس کشیدن به دوست داشتنت به اینکه مرا دوست داشته باشی عادت کرده ام و اینک که نیستی بازهم بنده این عادت هایم هستم و می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 مرداد 1395 17:03
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 مرداد 1395 21:15
معشوقه ام بازهم شبی را در تنهایی خود سپری می کنم و بازهم نیستی و نبودنت آشوبی بزرگتر از تمامی جنگهای تاریخ را در دلم برپا کرده اگر بودی در این شب هر چه تو می کفتی می کفتم به روی چشمانم نازنینم تمامی غرور من فدای نوازش کردن روحت و تحسین زیباییت بوی فرشتگان می دهد وجود مهربانت چشمانت همانند نوری است در دل تاریکی ها که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 مرداد 1395 18:23
معشوقه ام مهربانم این ها دو واژه ای است که این روزها مدام در نوشته هایم تکرار می کنم چون هم شرط عاشقی را کامل و بی نقص رعایت کردی هم شرط مهربانی را تمامی لحظات با تو بودن را که مرور می کنم انچنانن حجم بزرگی از مهر و عشق میبینم که با خود می گویم مگر رویای من این چنین عاشقی نبود و بر خود خرده ها میگیرم از اینکه چرا فلان...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مرداد 1395 21:01
مهربانم هر بازگشتی به تهران در این بهار برای من پر از تلخی هایی است که با رسیدن به نزدیکی های این شهر پر از امید برای من به خاطر تو ذهنم را خط خطی میکند نازنینم هر بار که می آیم شوق دیدین به یکباره تو ناگهان در ایستگاه مترو یا در میادین این شهر اشوبی بزرگ را در قلبم ایجاد میکند حتی انقدر از خود بیخود میشوم که در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 مرداد 1395 22:40
نازنینم مهربانم زندگی را هر کدام از شاعران و ادیبان به شکلی تعریف کرده اند هرکدام به قو ل خودشان هنگامی که مست از چشمان غزلخوانی بوده اند شعر ها و داستانها از زندگی و عشق گفته اند من نه ادیبم نه شاعر ادعایی هم ندارم اما در این لحظات که نیستی تعریفی خاص از زندگی را دریافته ام معشوقه ام زندگی برای من هنگامی هست که تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 مرداد 1395 18:07
نازنینم همه دنیای من . برخی مواقع می شود که در دنیای ذهنی خودم بارها و بارها برایت قسم یاد می کنم که چه قدر دوستت دارم می شود تا خود صبح تورا روبرویم می نشانم و می گوییم و می خندیم و گاهی تو به من شک می کنی و من در اول غد میشوم و به خیال خود برخوردی قاطع می کنم ولی بلافاصله بازهم دوست دارم بارها و بارها تعهدم را به تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 مرداد 1395 21:56
نازنینم چند روزی است که به شهرم آمده ام چه فرقی می کند زمان و مکان دیگر برایم فرقی ندارد معنایی ندارد وقتی که تو نیستی چه ذوقی خواهم داشت برای بازگشت به تهران وقتی که نیستی چه ذوقی خواهم داشت در اینجا وقتی که دفعات قبل همیشه در این شهر در طبیعت آن تورا در کنار خود تصور می کردم اکنون هم با اندک امیدی همین کار را می کنم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 مرداد 1395 17:38
نازنینم اکنون زندگی برای من همانند تونل تاریکی و بی صدا شده ست که بی هدف در آن قدم میزنم تا انتهای انرا پیدا کنم سرد سرد انقدر سرد که یخ زدن قلبم را احساس میکنم نبودنت بزگترین عذاب روی این کره خاکی است با اشکهایم می خوام هزاران سطر برایت بنویسم از دوست داشتنت نازینینم در هنگام جدایی کسی که میرود همیشه فراموش میکند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 مرداد 1395 16:52
معشوقه جاودانه ام ماه خرداد که میشود خاطراتم با تو تنشی دوست داشتنی را در ذهنم ایجاد میکند یاد امتحانات پایان ترم می افتم مهربانم زندگی گاهی بسیار بی رحم میشود و به هر کسی به شکلی این سردی خود را نشان میدهد این روزها شاید هر کسی ما بییند در نظر خود مرا بی درد و غم احساس کند ولی نمیداند که اتش بزرگی در درون این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 مرداد 1395 17:28
نازنینم نوشتن یا شاعری برای چشمانی که مامن ارامش است و برای وجودی که مظهر مهربانی و صداقت سخت ترین کار دنیاست به خصوص هنگامی که امیدهای ادم برای داشتن این مظهر ارامش رو به زوال باشد هنگامی که خبری از او نداشته باشی و در چالشی عجیب برای غلبه بر این احساسات با انکه میدانی شکست خواهی خورد در این چالش من به شکستم در غلبه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مرداد 1395 16:47
نازنینم زندگی برای هر آدمی به شکلی تعریف شده است عشق و دوست داشتن نیز به شکلی سالیان دراز است عاشقانه نویسی در این سرزمین شاید در دنیا در دست کسانی است که جنگ وعنادی غریب با واقعیت داشته اند و هیجانات زود گذر خود را می نوشته اند حتی پست ترین اخلاق ی بشری چون حسادت و کینه ورزی را در قالب شعر داستان به خورد این مردمان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 مرداد 1395 16:45
نازنینم من شکست خوردم در این عشق من در این تنهایی شکست خوردم اما انچنان دلتنگت هستم باور کن به نبودنت نمی توانم عادت کنم تو در دوردست ها هستی بین ما فاصله ها است من این را چگونه تحمل کنم نکند کسی قلبت را بشند نکند کسی تورا ناراحت کند چشمانت را پر از اشک کند من اینها را چگون تحمل کنم نمی توانم از پای در خواهم آمد از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 مرداد 1395 16:57
معشوقه ام گفته بودی قلبم را به تو دهم سیراب می شوی بانو هر روز چیزی در این دنیاتمام میشود ولی عشق من به تو تمام شدنی نیست اثارش را هرر وز در زندگی ام احساس می کنم انگار نه اینکه از هم جداشده ایم این روزها زمستانی سرد در این عشق حاکم شده است اما تو همیشه درذهنت بهار تابستان را به یاد بیاور نازنینم چه مانده است جز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 تیر 1395 18:12
معشوقه ام با من به پشت این کوهها می ایی تلخی هاعذابم می دهد ترانه ها گلویم را فشار میدهد شبی طولانی است روز نمی اید روزها گذشت صبری ندارم برای فرداها این چندمین روز پر از حسرت و تنهایی است اکنون باید در کنارم باشی مرا در سختی های این عشق رها کردی نازنینم بیا اگر نیاز نداشتم این چنین صدایت نمی زدم بیا نفسم همه هستی من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 تیر 1395 17:16
خدای من هوش و حواسم را از دست داده ام انچه که میبینم درست است؟ معشوقه ام دیگر نیست عشق کی به وقتش می اید؟؟؟؟ هیچ وقت قلب ادمی معشوقه چون کوه را نمیخواهد نازنینم چون برف اب شو در اغوش من خست ام از صلابت نشان دادن نابود شده ام خسته شده ام و تمامی جذابیت عشق در همین است عزیزم در این عمر کوتاهم چه ماجراها دیدم تو تنها...