-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آبان 1395 19:35
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 آبان 1395 21:05
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 آبان 1395 16:37
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آبان 1395 16:04
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مهر 1395 19:38
مهربانم نازنینم زمانم برای به کندی می گذرد در این بیتابی دوری از تو بی تابم معشوقه ام همیشه من به ندای قلبم اعتماد کرده ام و به دوستت دارم های تو اعتماد کرده ام زیرا پاکی و صافی قلبت را می دانم نازینم چه جنگ هایی در در ذهن خودم کرده ام و در زندگی ام برای اینکه رشد کنم چون می دانم پاداش این پیروزی ها تو هستی در هر چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 23:46
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 مهر 1395 18:50
مهربانم نازنینم یاد شعری افتارم در بحرانی از امیدها و نامیدی ها : رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست رشته بر گردن نه از بی مهری است رشته ی عشق است و بر گردن نکوست معشوقه مهربانم همه امیدهایم این سرزمین گرفتار درد است و در این هیاهوی این بیماری که به سرعت نیز انتقال می یابد من میترسم از گرفتار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 مهر 1395 19:19
نازنینم مهربانم معشوقه ام شب و روز یک مفهوم بی معناست برایم در هنگامی که هیچ نشانی از تو در آن نباشد باران و خورشید هیچ جذابیتی برایم ندارد بدانم در جایی از این شهر نیتس که به آن نگاه کنی معشوقه ام من این روزها به شدت تشنه دوستت دارم گفتن و شنیدن ان هستم من به فرشته صفتی تو همیشه نیاز دارم تا قدمهایم را محکمتر بردارم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مهر 1395 19:45
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 مهر 1395 18:28
نازنیم مهربانم می شود من ناگهان نمی دانم قاصدکی پرنده ای شوم بیایم لب پنجره اتاق تو بگویم مرا باور کن عشقم بگویم مهربانم دلتنگ تو هستم می شود رنگین کمانی شوم بعد از یک روز بارانی تو پشت شیشه مرا ببینی و من در تمام رنگهایم عشق را بنویسم برایت و تو کیفور شوی؟؟؟؟ و بازهم به سوی من بیایی مهربانم امروز واقعا دلتنگت هستم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:45
مهربانم شده است هر کجا که بروی فقط و فقط یاد و نشان یک نفر را جستجو کنی در مترو خیایان کافه های این شهر یا هر کجا چه فرقی دارد شمال یا جنوب غرب یا شرق فقط و فقط به دنبال یک نفر باشی معشوقه ام بدون تو من در این شهر غریبم سرگردانم باور کن دیگر هیچ ادرسی را هم نمی توانم پیدا کنم من حتی ادرس ها را به شوق تو یاد می گرفتم...
-
کامی
چهارشنبه 31 شهریور 1395 18:09
مهربانم نازنینم می خواهم حرف بزنم کسی را پیدا کنم پسرکی جوان را گه سودای عاشقی داشته باشد و به او بگویم انسانها از عشق می ترسند چون سخت ترین گار دنیا اعتماد به کسی است برای ادامه مسیر زندگی هنگامی که عاشق شدی بدان هرزگان و جاهلان و حسودان دور و برت را شلوغ خواهند کرد تورا خواهند ترساند از ادامه مسیر چون خود جرات عاشقی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1395 17:38
نازنینم مهربانم داشتم با خود به مفهوم قفس فکر می کردم شاید زمانی اینرا بخوانی تعجب کنی ولی به میله های قفس اندیشیدن تداعی است برای من از زندگی در این دوری ها نازنینم ,جدایی از تو زندگی را برایم قفسی ساخته است که تنها با امدنت می توانی مرا رهایی بخشی معشوقه ام بگذار اینگونه بگویم بال پرواز داشتنبه امید است و به انگیزه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 شهریور 1395 17:05
نازنینم معشوقه مهربانم خرداد همیشه ماه حادثه های بزرگ بوده است در این سرزمین ماه شور است و هیجان این اولین خردادی است که در کنارم نیستی نه شوری دارم و نه هیجانی هیچ ندارم جز امیدی برای تماس از طرف تو سه ماهی است که تنها با این امید زنده ام نازنینم تنها شور وشوق من برای زندگی تقسیر از عشق در نزد هر کسی به نوعی است...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1395 17:11
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 شهریور 1395 20:06
مهربانم نازنینم افسانه چیزی است که همیشه با لذت از آن صحبت می کنیم ولی به نبودنش همیشه شک داریم در این مدت که نیستی به مشکوک بودن افسانه ها شک دارم چون اکنون میدانم حضور تو در زندگی ام بیشتر به یک افسانه می ماند تا هر چیز دیگری این همه عشق حرارت مهربانی تنها می تواند یک افسانه باشد از یک انسان اکنون باور دارم که واقعی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 شهریور 1395 18:03
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 شهریور 1395 18:49
مهربانم نازنینم زندگی با شتابی شگفت انگیز حرکت میکند من در این روزها که نیستی در تضادی عجیب هستم از این شتاب با دلتنگی ناشی از نبودنت که زمان را برایم متوقف کرده است معشوقه ام تلاش برای بودن تو ماندن تو بزرگترین و مقدس ترین تلاش ها بود در زندگی ام ومن با نبودنت انگاری بی انگیزه ترین فرد عالم هستم ای کاش تماس بگیری تا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 شهریور 1395 16:27
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 شهریور 1395 17:48
مهربانم ترانه ها هم خسته شدند از بس که در نبودت به انها گوش دادم چه فایده این همه احساس وقتی نیستی وقتی نمی توانم در اغوشت کشم ببوسمت چه قدر مولانا بخوانم یا سعدی تا خود را ارام کنم چه قدر خود را به کار مشغول کنم به کدام امید خواب هایم بی رنگ بی رنگ است وفتی نیستی روزهایم با شب یکی است همه اینها به کنار من الان در این...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 شهریور 1395 19:25
مهربانم ای کاش فقط تمام حس هایی که در نبودنت به سراغ من می آید دلتنگی باشد دلتنگی اتفاقا زیباترین حس می باشد نازنینم گفتن دوستت دارم را که نیستی تا بگویم را چه کنم تاریکی ذهنم را می گیرد اما به تو که فکر میکنم تمام ذهنم روشن می شود امید در من زنده می شود دستم را بر روی صورتم می گذارم و ساعت ها به تو فکر میکنم گوش هایم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 شهریور 1395 17:28
نازنینم اندیشیدن به تو این روزها مهمترین موضوع کاری من شده است هر کسی هدفی برای خود تعریف میکند و برای رسیدن به نتیجه تلاشی می کند من چه بگوبم که همه هدف و نتیجه من تو بودی و اکنون دیگر نیستی احساس شکست ؟؟؟؟ نمی دانم چون این خود بن بستی است که هنگام اندیشدیدن به نتیجه هر کاری با ان روبرو می شویم و به دنبال راهای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 شهریور 1395 17:22
مهربانم نازنینم بدون تو زندگی بی معناست عکست با من حرف نمی زند خواب هایم اشفته است این سکوت حاکم بر زندگی ام دیوانه کننده است بدون تو هیچ جیزی نمی تواند مرا دلداری دهد نبودنت زندگی راتاریک می کند و هر جا که بروم برایم ازار دهنده است معشوقه ام بیا بازهم برگرد به اغوش من بیا نازنینم مرا دوست داشته باش فراموشم نکن من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 شهریور 1395 17:51
معشوقه ام مگر می شود از کسی اینقدر دور بود و این چنین با او زندگی کرد فال پاسور هم می گیرم تو هستی گلها هم همه بوی تورا می دهند کوه هم نگاه می کنم ترا به یادم می آورد عکست را بوسیدم دلم نمی اید چراغ هارا خاموش کنم گوشی را سایلنت کنم شاید پیامی دادی شاید تک زنگی زدی من به مهربانیت همیشه امیدوار بودم و هستم نازنینم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 شهریور 1395 16:49
نازنینم عادت ذهنی شده است به تو اندیشیدن مهربانم تو از آنهایی هستی که از آنها که سادگى را ستایش مىکنند، پیچیدگى را مىفهمند، صراحت را دوست دارند و عاشق و وحشى و رها و وفادارند و من برای هر کدام از اینها می توان ساعت ها بنویسم از تو معشوقه ام چهل و هشت ماه است تورا شناخته ام البته با حساب سر انگشتی چهل و هشت ماه است...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 شهریور 1395 17:19
مهربانم روزهای نبودنت را با نوشتن و اندیشیدن از انچه که بر من گذشته یا میگذرد می گذرانم تا اندکی شادی بتوانم حس و حال بودنت را برای خودم خلق کنم اما . . نمی شود هیچ چیزی در این دنیا برای من طعم شیرین بودنت خندیدنت بوسیدنت بغل کردنت را نمی دهد حتی دلم برای شک کردن به تو نیز دلتنگ شده است ترس از دست دادنت نیز جزئی از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 شهریور 1395 16:37
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 مرداد 1395 22:43
مهربانم نازنینم بهار فصل زیبایی است شور و شوقی خاص به ادمی می بخشد به خصوص هنگامی که به نیمه هایش میرسد بهار فصل خاص عشاق است این بهار اولین بار است که تو در کنارم نیستی شور و شوق خاص جایش را به غمی خاص داده است نیمه های بهار با اول و اخر ان حتی با زمستان برایم هیچ فرقی ندارد بهار تابستان یا پاییز و زمستان برای من با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 مرداد 1395 18:42
معشوقه جاودا نه ام مدتها بود شاید از هنگامی که غرق در رمانهای مختلف میشدم و تمامی صحنه های انها را صبح تا شب در ذهنم تصور می کردم روح من منتظر یک اتفاق برزگ بود همیشه هم ترس این را داشته باشم نکند این اتفاق بزرگ برایم بیفتد و من غرق در روزمرگی ها متوجه آن نشوم گذشت و گذتش تا زمانی که تورا دیدم بیشتر که آشنا شدیم دیگر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 مرداد 1395 17:18
نازنینم باران می بارد انسانها رسم است در هنگام باران دعا می کنند برای یک عمر پر از شادی وقتی که تو بودی همه جا برایم پر از آرامش بود و این ارامش گرمای امید را در دلم زنده نگه میداشت هر روز هزاران بار شگر می کردم بابت بودنت از خدایی که تورا به من داده بود و از او می خواستم یک روز از تقدیر مرا بدون تو ننویسد و انچنان...