-
شعری از استاد شهریار تقدیمت مریم نازنینم
سهشنبه 28 شهریور 1396 12:06
راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی هر نقش نگارینــت چــون منظره ی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:47
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:47
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:47
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:46
صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد ز صبا همی رسیدم خبری که می پزیدم ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد به رخان چون زر من به بر چو سیم خامت به زر او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد هله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن در تو بگو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 شهریور 1396 13:40
نازنینم همه وجودم بهترینم مریم من سیر نمی شوم از تکرار مدام این واژه ها نازنینم بهترینم نازنینم میدانم درد های هرکس به بزرگی عشقی است که دارد کمتر عاشق درد کمتر اما درد که مهم نیست به جایش تنفر کینه خود بزرگ بینی گفتگوی ذهنی با ادم ها حسادت ها ادا اطوار های نخ نما را عاشقان ندارند نازنینم مثل است در این سرزمین که عاشق...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 شهریور 1396 19:42
سلام نازنینم در مسافرت هستی و من دلتنگ نمی دانم چه کار کنم گوی موزیکالی که به من دادی کوک کردم شاید شنیدن صدایش مرا کوک کند بدک نیست ولی هیچ جیز هیچکس به اندازه تو مرا کوک نمی کند مریم دوست دارم همانند این خرس درون گوی باشم البته نه تنها بلکه با تو همانند این چشم نداشته باشم و اسیر در میان برفها باشیم مریم هیج استعاره...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 مرداد 1396 20:26
-
20 مرداد
شنبه 21 مرداد 1396 13:57
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مرداد 1396 19:38
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مرداد 1396 14:09
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 07:34
سلام بهترینم روز دختر مبارک همه زندگیم یک نوشته کوتاه بابت این روز با نام تو بیدار شدم امروز مثل هر روز ممنونم که هستی در روزهای سخت وروزهای خوب وای اگر بدانی چه قدر دلتنگت هستم چه خوب هست که در زندگی ام هستی و در هر قدم که بر میدارم هستی شکر شکر از خدایی که قلب تورا نصیب من کرد عشق تورا نصیب من کرد بدون تو چه کسی می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 تیر 1396 20:48
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 16:25
دلم گرفت مریم مهربان سری زدم به اشعار منزوی شعری امد که روحم را نوازش داد گفتم تنها برایم مریم دوست دارم این شعر را زمزمه کنم : ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم خطی اگر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 تیر 1396 16:16
سلام نازنینم بهترینم ناگهان خوابم نبرد از دلتنگی بهترینم می خواهم اکنون دست روی تنهایی ام بکشی و بگویی واقعا عاشق خودت هستم در این زمانه که بهترین دوست میشود دشمن ادم مریم نازنینم می خواهم با یکدیگر دل به ابی اسمان بدهیم و به همه عشق را نشان بدهیم دلتنگ هستم نیستی چاره ای نیست به خیالم پناه می برم خودم هستی و خودت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیر 1396 09:49
چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند جایی که هرگز کسی در آن ندانست یک نگاه چیست و نه زیبایی چشم ها را شناخت، نه زیبایی سنگ ها همچنان که زیبایی قطره های آب را، این مروارید های نهان. سنگ های عریان و بی پیکر، ای تندیس من آفتابی که کور می کند تو را به جای آیینه می گزیند. آرزوی ناجنبای من آخرین پشتیبان توست و من بر تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیر 1396 14:21
مریم بهترینم ناخود اگاه یاد شعری افتادم که دوست داری یادم نیست ولی محتوایش به دخترکی اشاره می کرد که بر بالش خود چیزهایی می بافت مریم می خواهم بگویم مریم مینیاتوری من مریم ظریف من حساس من مریم عزیزتر از جانم جان جانانم بسیار دوستت دارم نازنیم مهمانت می کنم به یکی از زییاترین سروده های حسین منزوی : جز همین دربدر دشت و...
-
نازنینم مریم بهترینم
شنبه 17 تیر 1396 11:31
اول سراغِ چشمهایت رفتم، چشمهایِ تو! گفتم مبادا بسوزد وَ ناز خوابِ تو کابوس شود بعد سراغِ موهایت رفتم موهایِ تو ناز بود وُ باز بود آنقدر که گفتم، مبادا که سفت بگیرد این دستهایِ چِغِرَم بعد تو دردت بیاید وُ خواب ازسرت بپرد بعد سراغِ لبهایت لبهای تو داغ بود خیلی داغ! آنقدر که نمیشد، نبویید، نبوسید گفتم مبادا که...
-
شعری از سعدی ازدل تنگم برای بودنت مریم
چهارشنبه 14 تیر 1396 15:24
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چارهای کردن کنون آن ناشکیبا را مرا سودای...
-
تقدیم به بهترینم مریم
یکشنبه 4 تیر 1396 21:20
بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمد جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد از لذت جام تو دل مانده به دام تو جان نیز چو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خرداد 1396 10:59
مهربانم نازنینم مریم بهترینم یار شاطر من گل پر از عطر و بوی من خودم را در وجود تو فراموش کرده ام عزیز تر از جانم مریم نستوه من همدل من مریم رویایی عروس شهر افسانه ها سیندرلا عزیز تر از جان من میدانی روزی که عاشقت شدم خلیج و فارس و دریای خزر طوفانی شد گسل های دنیا همه فعال شدند زلزله های 7 ریشتری به یکباره رخ داد؟ صادق...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 خرداد 1396 14:18
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خرداد 1396 15:23
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته ای خدای بینصیبان طاقتم ده، طاقتم ده! قبلهگاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده! ساغرم شکست ای ساقی! رفتهام ز دست ای ساقی! در میان توفان، بر موج غم نشسته منم در زورق شکسته منم، ای ناخدای عالم! تا نام من رقم زده شد، یکباره مهر غم زده شد، بر سرنوشت آدم!...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 خرداد 1396 21:44
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 خرداد 1396 20:28
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 خرداد 1396 18:54
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خرداد 1396 07:34
صبحت به خیر عزیزم صبحت به خیر عشقم نازنینم بهترینم اهنگ معنی چه حالی داد به من مریم بهترینم تمام عشقم تمام عمرم جانم نفسم همه از برای توست زندگی من برای توست باور کن در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست من با تمام جانم در بست اسیر توام نازنینم اسیر یک نگاهت من جان می دهم برای جانم گفتنت نمی گذارم این دوست داشتن اسیر تکرار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 خرداد 1396 11:16
هنگامی که جامعهای به دروغگوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، «صداقت» به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده حقیقت، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می شود! در چنین شرایطی شما نمی توانید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 خرداد 1396 14:21
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 خرداد 1396 17:19
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری! افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟ نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است شحنه اندر عقب است و، من از...