-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیر 1397 19:28
مدینه فاسده کجاست ؟ یک سرزمین است؟ یک زمان مشخص از یک سرزمین است؟ این ویرانشهر چگونه خود را نشان می دهد؟ اینها همه سوالاتی بود که در پی این عبارت ذهنم را مشغول نمود برای دانستن ان یک دل شکسته گاهی می تواند پاسخ های خوبی بیابد مدینه فاسده همان جایی است که عقلانیت به ابتذال کشیده می شود نه تنها عقلانیت بلکه عشق و احساس...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 تیر 1397 18:31
دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید نیمشب، صبح جهانتاب ز میخانه دمید روشنی بخش حریفان، مه و خورشید نبود آتشی بود که از باده مستانه دمید چه غم ار شمع فرو مرد، که از پرتو عشق نور مهتاب ز خاکستر پروانه دمید عقل کوته نظر، آهنگ نظربازی کرد تا پریزاد من امشب ز پریخانه دمید جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی منم آن سوسن وحشی، که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 تیر 1397 16:03
می خواهم از تو بنویسم با نامت تکیه گاهی بسازم برای پرچین های شکسته برای درخت گیلاس یخ زده؛ از لبانت که هلال ماه را شکل می دهند؛ از مژگانت که به فریب، سیاه به نظر می رسند؛ می خواهم انگشتانم را در میان گیسوانت برقصانم؛ برآمدگی گلویت را لمس نمایم همان جایی که با نجوایی بی صدا دل از لبانت فرمان نمی برد؛ می خواهم نامت را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 تیر 1397 00:04
باید قدردان عشق بود باید انرا چون کوه نور مراقبت کرد هنوز هم در احساسم هستی در روزهای سرد و تاریکم هستی در روزهای پر از نوری اگر باشد بازهم هستی فراموش کردن راحت بود بسیار زودتر فراموشت کرده بودم ای وای چه کنم رها شوم خود را فراموش کرده ام ای کاش تورا نیز چون اکنون خودم فراموش می کردم قلبم منطق نمی فهمد قلب عقل خودش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 تیر 1397 21:38
قطار میرود ... تو میروی ... تمام ایستگاه میرود ... و من چقدر سادهام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستادهام و همچنان به نردههای ایستگاه رفته تکیه دادهام! "قیصر امین پور"
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 تیر 1397 08:46
عشق رفتار خوبی با یک دوست نیست آن را برایت آرزو نمی کنم نمی خواهم چشم هایت را گمشده ببینم در روزی بارانی گمشده در جیب بی انتهای ... آنها که هیچ چیز را به یاد نمی آورند! عشق رفتار خوبی با یک دوست نیست نمی خواهم عاقبتت این باشد که جنازه ات مثل تکه پاره های مرمر بپاشد بر معماری کسانی که از پرنده های زمینگیر پل می سازند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 تیر 1397 23:12
پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی عمرشونو بی هم نفس کزمیکنن کنج قفس نمیدنن سفرچیه عاشق دربه درکیه هرکی بریزه شادونه فکرمیکنن خداشونه یه عمره بی حبیبم باآسمون غریبم این همه نعمت اما همیشه بی نصیبم چه میدونن به چی میگن ستاره چی میدونن دنیاکی هابهاره چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیربارون قفس به این بزرگی کاشکی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 تیر 1397 13:59
اون روزو می بینم بگردی دنبالم بپرسی از همه هنوز دوست دارم به این فک کنم چی موند ازت برام به این فک کنی بدون تو کجام نگا کنی برات چی مونده از شکست پلایی که یه شب پشت سرت شکست ندونی از خودت کجا فرار کنی ندونی با دلت باید چیکار کنی به این فک کنی چجوری برگردی بپرسی از خودت کجا گمم کردی شاید یه روز سرد شاید یه نیمه شب دلت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 تیر 1397 23:31
آتش عشق تو در جان خوشتر است جان ز عشقت آتشافشان خوشتر است هر که خورد از جام عشقت قطرهای تا قیامت مست و حیران خوشتر است تا تو پیدا آمدی پنهان شدم زانکه با معشوق پنهان خوشتر است درد عشق تو که جان میسوزدم گر همه زهر است از جان خوشتر است درد بر من ریز و درمانم مکن زانکه درد تو ز درمان خوشتر است مینسازی تا نمیسوزی مرا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 تیر 1397 09:48
شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟ هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟ شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 خرداد 1397 21:25
عجب سیرکی است همهمان خواهیم مُرد این مساله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم ولی نمیکند ما با چیزهای بیاهمیت و مبتذل کوچک شدهایم ترور شدهایم ما در هیچ هضم شدهایم چارلز بوکوفسکی مترجم : مهیار مظلومی .............................................. آمدم یاد تو از دل به برونی فکنم دل برون گشت ولی یاد...
-
ایرانی حال خراب
چهارشنبه 9 خرداد 1397 07:48
من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس. آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانونگریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با...
-
تا عطر تنت اینجاست نبضم به تو وابسته ست
جمعه 4 خرداد 1397 15:38
یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من مِی از من و ساقی تو، پیمانه شدن با من یک بوسه ز تو کافیست، آغوش نمی خواهم یک جرعه فقط ساقی، میخانه شدن با من تو تلخی این مِی را یک کاسه تحمل کن شیرین چو لبهایت، دردانه شدن با من باز حلقه مویت را، در باد رها کردی؟ از بند رهایم کن، شاهانه شدن با من تا عطر تنت اینجاست نبضم به تو وابسته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 19:22
با خود فکر می کردم نویسنده چشمهایش در چه حالی بوده است موقع نوشتن یاد خنده هایت افتادم اگر بزرگ علوی برای یک جفت چشم رمانی نوشته است من می توانم چندین جلد غزل و قصیده بنویسم با نام خنده هایت خنده هایی شیرین که بر ان لب شیرینت می نشیند و مرا دیوانه می کند خنده هایت نشان از روان بی ریا تو دارد از درون زیبای تو خنده هایت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 21:33
6 سال 2190 روز 52،560 روز از عمرم گذشت با 27 سالگی شروع شد با 33 سالگی تمام شد امدند در زندگی ما نا محرمان نا عاشقان همه عمرم قایق نجاتم ساحل امیدم مرا در اقیانوس زندگی رها ساخت نه یک قایق نه ثانیه ای آرامش نه انگشتری بر انگشت دست چپ هیچ کدام نصیبم نشد همانند گنجشکی در زیر باران بر خود لرزیدم در دل این قفس بزرگ خود...
-
«کسی که بهتر از همه فکر میکند، بدتر از همه هم خطا میکند».
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 11:49
هر فلسفه بزرگ اعتراف بنیانگذار آن و مجموعهای از افشاگریهای غیر داوطلبانه از خاطرات شخصی است». فریدریش نیچه «کسی که بهتر از همه فکر میکند، بدتر از همه هم خطا میکند». مارتین هایدگر کتاب فیلسوفان بدکردار که نایجل راجرز و مل تامپسون، دو نویسنده منتقد بریتانیایی آن را نوشته اند در نوع خود کتابی استثنایی است. استثنایی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 10:03
نیازی به تحلیل های عجیب نیست ما ایرانیان در سطحی ترین حالات زندگی گرفتاریم محتوایی دیگر نمانده است از تفاوت این ترانه زیابی شهره با ترانه های یاوه خوان هایی همچون تتلو یا ... فرقی باهم ندارند عمق فاجعه را می توان درک کرد پا نوشت++ ترانه زیبای شهره : نامه ات رو دادی به من خوندمش یواشکی خوندمش هزار دفعه سوزوندمش یواشکی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 فروردین 1397 00:09
گاهی گر از ملال محبت برانمت دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت سرو بلند من که به دادم نمی رسی دستم اگر رسد به خدا می رسانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من تنی نیستی که جان دهم و وارهانمت دست نوازشی به سر و گوش من بکش سازی شدم که شور و نوایی بخوانمت چوپان...
-
دلم تنگ است
پنجشنبه 23 فروردین 1397 20:30
دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 فروردین 1397 00:47
نازنینم خیلی وقت است به این خانه خودمان این تنها محل ارامش سر نزده بودم در این وا نفسای حاکم بر اذهان مردمان اتگیزه ای برای نوشتن نداشتم تنها انگیزه ام عشق توست اهنگی در ذهنم است ننویسم برایت نمی توانم اسوده گیرم شاید یک ساعت دیگر امدی بلاگ شاید هم روزها و ماهها نیامدی من می نویسم و نمی گویم به روز کرده ام بلاگ را با...
-
تقدیم به مریم به مناسبت روز زن
چهارشنبه 16 اسفند 1396 18:15
نازنینم بهترینم بسیار با خود اندیشیدم در این روز با تو از چه سخن بگویم زن را از نگاه فلسفی ببینم یا سیاسی اما اینها برای من با بودن تو بی معنی است اگر زن را مظهر لطافت بدانیم من با تو این لطافت را در منتهای درجه ان یافتم اگر مهربانی و احساسات است تو منتهای ان هستی نه تنها منتها که زیبایی ها تورا انتهایی نیست روز زن بر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 اسفند 1396 16:24
بگریز، دوستِ من، به تنهایی ات بگریز! تو را از بانگِ بزرگمردان کَر و از نیشِ خُردان زخمگین میبینم. جنگل و خرسنگ نیک میدانند که با تو چهگونه خاموش باید بود. دیگربار چونان درختی باش که دوستاش میداری؛ همان درختِ شاخه گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است. پایانِ تنهایی آغازِ بازار است؛ و آن جا که بازار آغاز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 بهمن 1396 14:56
یک روز مانده به تولدت مریم اینبار می خواستم از چندین شاعر به نام شعر وام بگیرم برای سرودن چشمهایت اما ندیدم شاعری انچنان چیره دست که بتواند زیبایی چشمانی مانند چشم تورا بسراید البته و صد البته که چشمانی نبوده است تا این شاعران از ان الهام بگیرند همه وجودم نور دو دیده ام مالک لحظه هایم مالک همه وجودم مریم نازنینم . . ....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 بهمن 1396 13:31
نازنینم ولنتاین روز عشاق است روز عشق است و در این روز بهتر از عشق سختن گفتن چیزی نیست به راستی عشق چیست ؟ در کجای زندگی بشر بوده است مریم عشق از نو ساختن است با ویرانی عشق را سازگاری نیست عشق را با عدالت اجباری ، آرمان خواهی جاهلانه و جنگ سازگاری نیست عشق عفو است بخشودن است عشق احترام به فردیت و آزادی است نه خود را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 بهمن 1396 19:39
نازنینم مهربانم فقط یک هفته مانده به تولدت مریم تنها تکراری دوست داشتنی دنیا برایم تکرار ( دوستت دارم مریم ) است تنها عادتی تنها وابستگی که از ان نمی هراسم عادت به عشق توست وابستگی به چشمانت است هفته بعد تولد کسی است که با بودنش در این دنیا با گره خوردن سرنوشتش با من عاقبت و سرنوشت مرا پر از خیر و مهربانی و عشق ساخت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 بهمن 1396 11:47
نازنینم تا انجایی که یادم می آید هیچ وقت نتوانستم آنچنان که شایسته توست برایت تولدی را بگیرم و یا به موقع تبریک بگویم همیشه یک روز دیرتر نمی دانم مشکل از من است که ذهنم در برابر برخی مسائل اینچنین واکنش نشان میداد یا هر چیز دیگر اما در میان بسیای از چیزهایی که به من یاد دادی یاد گرفتم باید با تمام وجودم قدردان مهربانی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 بهمن 1396 11:54
بقچه قندم نفسم خانومم مهربونم مریمم ترانه وار می خواهم صحبت کنم چشات دیونه ام کرده ناز و ادات مستم کرده من غریب تو این شهر دیگه ترسی ندارم با بودن تو چون وقتی می بوسمتگتمامی احساس غریبی ام از بین می رود می خوام پرمده لب پنجره تو باشم پرده ها هرچه قدر هم محکم بکشی من نمی رم می ایستم تا نگات کنم خورشید از پشت پنجره تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 14:51
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پرکنده سپر افکنده خود را کرده از تیر وکمان فارغ عجب مرغی نه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دی 1396 20:33
این روز ها التهاب می بافم و هراس می پوشم. تنم را از شب بر می دارم و به شب وصله می زنم. هوا را تنفس که نه، می بلعم! اما دریغ از آبی که روی آتش ریخته شود. این اسفند رسالتش سوختن است، تا آخرین دانه اش را فدای مشکی چشم هایت نکند دست نمی کشد از آتش ... می سوزم و شبیه غم تکثیر می شوم در هوای نبودنت. بیا بوسه هایت را در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 دی 1396 09:58
نازنینم تمام احساساتی را که به تو دارم نمی توانم بنویسم بیان کنم چه کار کنم من اینطورم اصلا یک سوال چرا ما اینطور هستیم ؟؟؟ انگار با جدا شدن از یکدیگر داریم از همدیگر انتقام می گیریم به خصوص تو فبول نمی کنم اری به خصوص تو همیشه تو هستی که دعوا راه می اندازی مریم نوشته هایم احساساتم را بهتر بیان می کند پس بخوان و با...