-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1399 00:44
انفجار در تجریش همان محل قرار همیشگی نگرانم کرد امیدوارم زنده باشی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1399 01:33
من کجا، باران کجا و راه بى پایان کجا آه این دل دل زدن تا منزل جانان کجا اى حریر از شانه هایت ریخته تا راه من عطر خوبت را بگو آخر کنم پنهان کجا من غریق رود هاى خفته در نام توام مرغ دریایى کجا و بیم از طوفان کجا هرچه کوی ات دورتر، دل تنگ تر، مشتاق تر در طریق عشقبازان مشکل آسان کجا کاتبان گفتند شب، تکثیر گیسوى تو است نور...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 تیر 1399 00:04
بی تو خسته است ز جانم تن و جانم ز تنم خسته ام من هم از این بار گرانی که منم چه کنم دل چو هوای تو کند شب همه شب سر اگر بی تو به دیوار غریبی نزنم ؟ هوس یوسفی ام بود و عزیزیم ، امّا غمت افکنده به یعقوبی بیت الحزنم در گذرگاه نسیمم همه شب چلّه نشین کاورد هدیه مگر بویی از آن پیرهنم تار مویی نسپردی به وداعت ، با من کش به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1399 02:01
گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست آسمان باز آفتاب زر باغهای گل دشتهای بی در و پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آب بوی عِطر خاک باران خورده کهسار خواب گندمزارها در چشمه مهتاب آمدن ، رفتن ، دویدن عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن کار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 تیر 1399 23:18
اسمشو تقدیر نزار جدایی تقصیر تو بود همیشه یکی کم میاره این دفعه نوبت تو بود اگه دوباره دیدمت شرمنده از خودت نباش زندگی اینه عزیزم یکی میره یکی میاد واسه همینه بعد تو به کسی دل ندادم آره به قول تو من یه احمق سادم زود باورم میشه وقتی هر کی هر چی میگه تو ولی بدون میگذره این روزا یه روزی که تقاص قلب خرد منو یه روزی پس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 خرداد 1399 00:57
شب شد ماه را بوسیدهام خیال پریشانم را شانه زدهام گلدانهای شمعدانی را به نوازشی آرام خواباندهام منتظرت میمانم تا... چون هر شب با صدای " شبت بخیر ماه من. " رویای تو را به آغوش بگیرم..
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 خرداد 1399 01:14
عقیم دشت بی حاصل دلم وای نسیم دره باطل دلم وای خراب خسته از پا نشسته دلم وا دل، دلم وا دل، دلم وای دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ گریبان غمت را می زند چنگ صبوری کو که چون دیوانه مردم بکوبم چون سبویش بر سر سنگ دلم خون و دلم خون و دلم خون از این دنیای دون دنیای وارون کمک کن تا زنیم از مکمن عشق به اردوی غم عالم شبیخون حسین...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 خرداد 1399 18:28
راه ها به اندازه مسافران شان مقصد دارند/ اما آدم ها را ایمان شان به هم می رساند/ درخت ها هم ایستاده سفر می کنند/ برای همین دریا به خاطرشان پرواز می کند. حرف های بزرگ را بگذاریم دیگران بزند/ ما با همین کلمات کوچک هم به مقصد می رسیم/ کلمات کوچک کلمات بزرگی هستند/ خیلی از زندگی ها با یک سلام آغاز شده اند.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 خرداد 1399 12:20
شهر از هجوم خاطره هایت به من پُر است بعد از تو شهر از منِ دیوانه دلخور است از من که بین بود و عدم پرسه میزدم تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم از من که بین بود و عدم پرسه میزدم تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها من بودم و تمام ستم ها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 خرداد 1399 23:14
باری اگر روزی کسی از من بپرسد چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟ من می گشایم پیش رویش دفترم را گریان و خندان بر می افرازم سرم را آنگاه می گویم که بذری نو فشانده است تا بشکفد تا بردهد بسیار مانده است در زیر این نیلی سپهر بیکرانه چندان که یارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم با این صدای خسته شاید خفته ای را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1399 00:54
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1399 00:53
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1399 00:30
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1399 00:27
نمی دانم چرا دیگر من از دنیا نمی ترسم گمانم رو شده دستش از این زیبا نمی ترسم حقیقت می برد آیا و یا غرق مجازم من که از افکار هول انگیزِ بی پروا نمی ترسم در اینجا بس که رنجیدم فرو رفتم به تنهایی نه از نوکر ، نه از کلفت ، نه از آقا نمی ترسم از اینجا کشتی بی بادبانم می برد من را نه دیگر هرگز از درجا زدن یک جا نمی ترسم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1399 20:25
دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه؟ حرف را باید زد درد را باید گفت. سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از تو متلاشی شدن دوستی است و عبث...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1399 02:06
به هوای تو من تو خیاله خودم بی تو پرسه زدم منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتشه جان زد سوختم از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی مستی قلبه مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 خرداد 1399 00:55
وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 خرداد 1399 01:11
کسی خواهد آمد به این بیندیش هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر. کسی مانده است که خواهد آمد باور کن کسی که امکان آمدن را زنده نگه میدارد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 خرداد 1399 23:33
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنانکه ترا می بوسند در ذهن خود طناب دار ترا میبافند .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1399 18:57
مرا ببین عزیز دلنشین من پناه آخرین من تو ای تمام زیبایی مرا ببر به آسمان ببر به بزم عاشقان از این سکوت و تنهایی تویی تویی نفسنفس هوای من همیشه آشنای من به خلوتم یک دم بازآ در این جهان بیوفا کمی کنار من بیا بیا و مشکن قلبم را نمیرود خیال تو نمیروی ز یاد من نشستهام در انتظار برای این یکی شدن کنون که پناهی جز عشق تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1399 18:55
بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم نکن مرا به غریبی رها که می میرم توان کشمکشم نیست بی تو با ایام برونم آور از این ماجرا که می میرم نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟ قرار خویش منه زیر پا که می میرم به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن زچشم های من این توتیا که می میرم مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من، به سوی برکه آخر شنا ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1399 23:41
مهرورزان زمان های کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که" تو" یی بر نیاید دگر آواز از "من"! ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد هر چه میل دل دوست، بپذیریم به جان، هر چه جز میل دل او ، بسپاریم به باد! آه ! باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد: بیستون بود و تمنای دو دوست. آزمون بود و تماشای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 19:44
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 19:43
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 19:43
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 19:42
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 19:41
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 19:44
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اردیبهشت 1399 23:18
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم به هوای تو می آیم که دمی نفس کنم تازه در هوایت به نسیم کوبت ای گل به شمیم بویت ای گل در سینه داغی دارم از لاله باغی دارم با یادت ای گل هر شب در دل چراغی دارم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1399 01:51
سلام نمی دانم کی به بلاگ سر خواهی زد شب زلزله است نگرانت بودم امیدواارم حالت خوب باشد هرچند که شکی ندارم تو فرار از بحران ها و خطرات را خوب و و ماهرانه بلدی مواطب خودت باش گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی ، روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان...