-
ترازوی من تقلبی
جمعه 24 مهر 1394 23:26
آدم بدون ترازو به فردی بسیار متوهم به مانند اسکیزوفرنی شدید می ماند که با یک ژاپنی ازدواج کند، اما زبانش و حتی زبان بدن و نمادها را هم بلد نباشد. آدم بدون ترازو دهن بین بی قراری است که دم به دم نظر و نگاهش را می تواند تغییر دهد، چون "خودش" در درون خودش ترازویی ندارد که به آن مراجعه کند. او مجبور میشود به...
-
نه معماری بلند آوازه ام
جمعه 24 مهر 1394 17:27
نه معماری بلند آوازه ام نه پیکره تراشی از روزگار رنسانس نه آشنای دیرینه مرمر . اما می خواهم بدانی تن زیبای تو را چگونه ساخته ام و با گل و ستاره و شعر آراسته ام و با ظرافت خط کوفی . نمی خواهم توانایی ام را در بازسرایی تو به رخ بکشم و در چاپ دوباره ات و در نقطه گذاری ات از الف تا ی . که عادت ندارم از کتاب های تازه ام...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 مهر 1394 22:20
وقت از نی کر شدن وقت عریانتر شدن گم شدن پیدا شدن بی در و پیکر شدن رد شو از هر نابلد در عبور از فصل بد رو به این بیمنظره این غزل کش، این جسد این همه بیخاطره این همه بیپنجره خیل خود جلاد تلخ این زلال باکـــره بشنو از نی پای می بشنــو از بالای نی بشنو از نی پای می بشنــو از بالای نی تار یــار ما به دار خلوت ما...
-
دوست داشتنم
چهارشنبه 22 مهر 1394 16:24
بمان! دوست داشتنم هنوز بوی باران و کاهگل می دهد بوی مداد جویده ی شده ی کودکی ام بوی گلبرگ های گل محمدی لای قرآن بمان! من تو را قد انگشتان دو دستم دوستت دارم. "محسن حسینخانی" ........................ زیبایی ات را در لحظه ای حبس می کنم و به دیوار می آویزم! بافه ای از گیسوانت از قاب بیرون می ریزد! دوباره می...
-
دست پخت خدا
جمعه 17 مهر 1394 21:09
افروخته در تاریکی شب سه چوب کبریت یک به یک نخستین برای دیدن رویت دومین برای دیدن چشمانت و آخرین برای دیدن لبانت و تاریکی محض تا به یاد آرم این همه را و سخت در آغوش گیرمت ژاک پره ور ترجمه : محمدرضا پارسایار ................................... اگر برف سفید است چرا سینه های معشوق من تیره است ؟ من گل رز دیده ام نقاب که از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 مهر 1394 18:43
نبودنت موسم زمستان ست دست هایم نشسته رو به روی باد پر از واژه های برهنه ای که می لرزند و حالا سال هاست میان نقطهُ ویرگول ها زندگی می کنم انگار زندگی شاعری ست که سکوت می سراید و من برای شعر تنهائی از نگاه خیره ام واژه می چینم ...................... خانه ام واژه هائی ست که در آن من با تو زندگی می کنم واژه هائی که می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مهر 1394 23:36
آلوده کردن خانواده و اهالی آن به آرزو، بازی، هوس و شهوت های ما،،، تجاوز به حقوق خانوداه و اعضای آن خانواده (خانواده آزاری)است. اگر فردی نمی تواند تمرکز کافی برای خانواده و فرزندانش داشته باشد و تمام فکر و ذکرش، نگاه هایش، اعمال و کردار و رفتارش، حاکی از یک ذهن اشغالگر است، بهتر است تنهایی را برگزیند. نمی توان به بهانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مهر 1394 01:07
من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم دل من چون قلم اندر کف توست ز توست ار شادمان وگر حزینم بجز آنچ تو خواهی من چه باشم بجز آنچ نمایی من چه بینم گه از من خار رویانی گهی گل گهی گل بویم و گه خار چینم مرا تو چون چنان داری چنانم مرا تو چون چنین خواهی چنینم در آن خمی که دل را رنگ بخشی چه باشم من چه باشد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مهر 1394 21:51
تو را چنان دوست داشته ام که دنیا عاشقت شده است باید احمق باشم که نبینم چگونه آفتاب با موی تو بازی می کند ..................... از تو که می نویسم شاعریِ تو را به شعر می نشانم ................. تو مثل عشق همه جا هستی و من نمی توانم هیچ کجا نباشم .................. من پر از هزارُ یک شب بارانی به شهرزاد لب های تو می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مهر 1394 23:37
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود. "عباس معروفی" (از کتاب سمفونی مردگان) .......................... آن چنان که برگ ها به نور زنده اند و ماهیان به آب؛ زندگی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مهر 1394 16:40
طعم سیب می دهد لب هایت و من گناهکارترین آدم روی زمینم... *** .......................... نامه هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی اند بی تاب خفتن در دست هایم! یاس هایی سفیدند! به خاطر سفیدی یاس ها از تو ممنونم! می پرسی در غیابت چه کرده ام؟ غیبتت!؟ تو در من بودی! با چمدانت در پیاده روهای ذهنم راه رفتهیی! ویزای تو پیش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 شهریور 1394 15:59
در کشاکش بی پایان با معانی این واژه های فرسوده دیگر توان شرحِ تو را ندارند با تو باید مثل باران حرف زد و تا مغز استخوان عشق تو را نم کشید از خاک من صدای پای عطر تو می آید ............................................... شعر من قطار انتظارات عاشقانه ای ست که احساسم آن را با نخ روزهای زندگی به دنبال من می کشد قطاری روی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 شهریور 1394 12:30
همهی ما آدمایم. آدمهای خیلی معمولی! یادم هست پیش از ازدواجام، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشاش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم بدم نمیآمد که او این قدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده! . ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 شهریور 1394 21:03
های و هوی خرد ناقص زیاد شده است اما چه کسی می تواند ادعا کند که عاشق نشده است که دیوانه وار دوست نداشته است کدام یم از ما در گوشه اتاق زانوی غم را بغل نکرده ایم برای انچه که بی وفایی معشوق می دانستیم هر انسانی غم هایش به اندازه بزرگی عشقی می باشد که در درون خور می پروراند زیبا یا زشت چه فرقی می کند عاشقی دیوانه وار و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 00:48
سلام مریم عزیزم ناراحت بودی و از شدت استرس نرس از زلزله داشتی روحم اشفته بود اگر زلالی روحت را نمی شناختم و بی ریا بودنت را هزاران بار تفسیر میکردم تورا از لحاظ روانشناسی اما برخی از موضوعات هست از دایره معرفت بشری خارج هر کسی برای خودش میداند انها را مریم خودم نیز گاهی خسته می شوم از اینکه چرا این چنین بی قاعده رفتار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1394 23:28
تا زمانی که ذره ای کینه، سوءظن و مخالفت و دشمنی بر اساس احساسات و تجارب گذشته از کسی داریم، محال است واقعیت و حقیقت را ملاقات کنیم. تمام دشمنی ها از روی ناآگاهی و نادانی است و نادانی فقط شیطان را درون ما و ما را به طرف شیطان جذب می کند. ناآگاهی توهم و احساس حقانیت جعلی در ما تولید می کند و این احساس بیگانگی و انزوا می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 شهریور 1394 20:37
نقاط ضعف خود را زیر نظر داشته باشیم، وگرنه! نفست اژدرهاست او کی مرده است از غم و بی آلتی افسرده است!! موفقیت یک واژهء بازاری است و تکنولوژی یک کلمهء دهن پرکن که مردمانی خود را در مقابل چنین واژه هایی می بازند. این کلمه ها اتوریته در نویسندهء آن ایجاد می کند و تنها چیزی که به مردم یاد می دهد استمرار من فکری و نفس شخصیت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 شهریور 1394 22:37
زمین عاشق شد و آتشفشان کرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت. خدا یکی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینهام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت که روحم یخ میکند، سنگ آتشینم سرد میشود و تنها سنگش باقی میماند و هر وقت که عاشقم، سنگ آتشینم گُر میگیرد و تنها آتشاش میماند. مرا ببخش که روزی سنگم و روزی آتش....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 شهریور 1394 18:54
تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا! آه! اگر بشکند این دیوار شیشهای... ! ................................... رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم، بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم، دوست داشته باشیم. "گابریل گارسیا مارکز"...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 شهریور 1394 18:26
شرطی شدگی های جغرافیایی و ذهنی وجود و بدن انسانها بر اساس جغرافیایی که در آن زندگی می کنند شرطی میشود و این خیلی مهم نیست، درختان و گیاهان نیز با توجه به آب و هوا و خاک شرطی می شوند و در آب و هوای دیگر میوه نمی دهند و یا شاید اگر آنها را از ریشه بکنی و در جغرافیای دیگر بکاری خشک شوند! اما شرطی شدگی های ذهنی و فکری...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 شهریور 1394 23:08
بانو بانوی بخشنده ی بی نیاز من ! این قناعت تو ، عجب دل مرا می شکند ... این چیزی نخواستنت، و با هرچه که هست ساختنت این چشم و دست و زبانِ توقع نداشتنت و به آن سوی پرچین ها نگاه نکردنت .. کاش کاری می فرمودی دشوار و ناممکن که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم کاش چیزی می خواستی مطلقاً نایاب که من به خاطر تو آن را به دنیای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 شهریور 1394 18:28
هربار که تورا کم میاورم مریم بغضم را دلتنگی ام را دردم را به جان این واژه ها میریزم واژه هایی از یک زبان غریبه و نا مادری که هیچگاه نتوانسته و نخواهد توانست احساس من را به تو بیان کند واژه هارا بی نظم و ترتیب در کنار هم می چینم تا شعر گونه ای شود برای بعد هایی که با زمزه انها بتوان عشق را همانند روز اول مزه کرد تا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 شهریور 1394 23:50
انسان خودشناس ممکن است از کسی و یا چیزی و یا احساسی فریب بخورد ولی چون می داند اعتماد بر فریب پیروز است،به مقام بلند اعتماد رسیده و اعتماد می کند.او بخاطر ترس از فریب و دروغ که هر دو مظاهر پوچی و تاریکی است هرگز از بدست گرفتن چراغ اعتماد فرار نمی کند چون می داند این اعتماد است که بر همه جا نور می افکند و با خود عشق و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریور 1394 15:39
تسبیح می سازم از اسم زیبایت هر صبح نام تو را صدبار می بوسم... "سیدعلی میرافضلی" ......................... در دنیا دو نابینا هست یکی تو که عاشق شدنم را نمی بینی! یکی من که به جز تو کسی را نمی بینم! "جوزف لنون" ............... پبی تو به سامان نرسم ، ای سروسامان همه تو ای به تو زنده همه من ، ای به تنم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مرداد 1394 22:23
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی زمانی که آدم چای را با خنده حوا شیرین می کرد. ............................. آخرین بار که داشتی تنت را به من شیرفهم میکردی فهمیدم پرواز دستنیافتنی نیست پرندهام را بغل کردم و در عطر نارنجهات شناور شدم . "عباس معروفی" ..................... باید برای هم زیاد حرف بزنیم آنقدر که...
-
صدای تو
سهشنبه 27 مرداد 1394 18:45
هرگز نمی توانی سن یک زن را از او بپرسی چرا که او هم نمی داند سنش با شب هایی که بغض کرده و گریسته چقدر است ایلهان برک مترجم : سیامک تقی زاده ....................................... عاشق که میشوی قشنگ میشوی قشگ مثل روزهایِ آفتابی روزهایی که آفتاب میآید و هوا برایِ دیدن داغ میشود قشنگ مثل وقتی کهمیگویی گرمم است بیا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مرداد 1394 23:18
خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را ... تو از سیاره ای به نام "بهشت" آمدی... هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با خدا درد دل کنی سبک که شدی پرواز می کنی به سوی شهر شهر ، پر می شود از عطر شعر و پونه و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مرداد 1394 18:45
با یک دست تو را لمس می کنم. و با دست دیگرم به تو می اندیشم. عزیزم! در پی تو دستم آنقدر بزرگ می شود که از مرز می گذرد... "زنده یاد غلامرضا بروسان" .................. پنجره ها را می بندم مبادا اتاق "بوی تنت را به باد بدهد" و فنجان به دست به مورچه هایی نگاه می کنم که دور تا دور پای تو حلقه زده اند...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 مرداد 1394 15:30
چیزی درون توست که زمان را به عقب برمی گرداند به میوه های نیافتاده از درخت به قطره های جدا نشده از ابر به دقیقه های قبل و قبل تر از آن که مادر هنوز مقابل آینه ایستاده بود با گونه هایش... دو مهتاب گم شده در خانه و گیسویش که تاریکی را جابه جا می کرد تو زنده ای و تمام جهان با نگاه ها و صداهایش درون تو به رقص در آمده ست تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 مرداد 1394 22:30
به عاقبت بهشت بدبینم جایی که قرار نیست عاشق باشی و هرکس مقدراست خودش نباشد این جهنم است جایی که اندامی نباشد جایی که مردانی بازوی مقدس ندارند جایی که تورا در آغوش نمی گیرند مرا یه جهنم ببرید گرمایش تب عشق می آورد شاید عاشق شکنجه گر خود شدم جمانة حداد مترجم : بابک شاکر ...................... اِسراف مى کنى کلمات را به...