-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 خرداد 1394 20:34
مثل نفس کشیدن بی آنکه بدانم به تو می اندیشم افکار من آزادند به هر کجا که می خواهند بروند و عجیب است که همه راهشان به سوی توست و این حس را به من می دهند که می خواهم با تو باشم و چه جایی امن تر از چشمانت، قلبت و آغوشت؟! چیزی وجود ندارد که من بیشتر از با تو بودن بخواهم دنیا را از دست می دهم و تو تمام دنیای من می شوی به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 خرداد 1394 20:11
بازی والیبال و ملتی که بیشتر از خود بازی مجبورند صحنه اهسته و تماشاگران را ببیند که مدام در حالت موج مکزیکی قرار دارند و صبورانه منتظرند تا شاید تی وی وطنی لطفی نموده و دخترکان بی حجاب را نشانشان دهد تا خوشحال باشند که شهر در امن و امان است و همه جای دنیا عین این سرزمین همه چیز عادیست و انگاری که هیچکش نمیبیند و نمی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 خرداد 1394 18:36
سلام مریم گاهی که زیاده از حد از بدی های این سرزمین صحبت می کنم خودم هم دلم می گیرد چون نهایت بی انصافیست انسان هارا به خاطر موضوعاتی که دست خودشان نیست محکوم کنیم و انسانهای بزرگ همیشه سعی در اصلاح امور داشته اند و نه فحاشی و تحقیر دیگران و تفاوت این دو دسته از انسانها همانند تفاوت گاندی با صدام حسین و قذافی میباشد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 21:04
پیش از آن که به تقدیرم قدم بگذاری پروانه ها می دانستد گلدان ها را که بشکنی... باغ بزرگ خواهد شد و شبتابها ... میان بلوغ و باغ خاکستر می شوند با من بگو بانو این تکه آفتاب به جای مانده میراث قبیله ی ماست یا این سبد تاریکی؟ که هنوز نمی دانیم پروانه زیباتر است یا جامه های ابریشمینی که زیر نور ماه به تن داریم می بینی؟...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 00:01
سلام مریم امشب مهمانت می کنم به یک ترانه و یک تکه از کتاب شازده کوچولو و یک نامه عاشقانه : اگر آدم گذاشت اهلیاش کنند بفهمی، نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد! "آنتوان دوسنت اگزوپری" ........................................ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺭﻧﺴﺘﻮ چهگوارا ﺑﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ: لایق تو کسی نیست جز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 خرداد 1394 01:59
سلام مریم نیمه شب است و من به شدت نگران حالت هستم می دانم خوابی و دلم هم نمی اید پیامک بزنم گفتم لا اقل اینجا برایت بنویسم تا از استرس هایم کمتر شود یک عاشقانه دیدم گفتم تا با تو تقسیمش کنم : به من بهانه ای بده تا کنار تنهایی تو بمانم روی کتف های تو لانه ای بسازم برای روز مبادا هر دویمان هنوز یک بیابان راه پیش رو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 19:24
سلام مریم شاعر زیبا گفته است از دیو ودد ملولم و انسانم ارزوست در کتاب انسان شناسی کنراد آمده است که قبایلی در ملانزی وجود دارند که برای خودشان باند فرودگاه و برج مراقبت و حتی با قوطی های کنسرو بی سیم ساخته اند به امید انکه هواپیماهایی کع قبلن برای انها مواد غذایی می اوردند دوباره بیایند و مواد غذایی را بین انها توزیع...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 00:00
بشنو این نی چون حکایت میکند از جداییها شکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند از نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 23:48
ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺎﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺸﻪ ﭼﯿﻪ؟ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻪ...! "آنتوان دوسنت اگزوپری" ............................................................. دستان تو صبح هستند وقتی آب را به صورتت می پاشند تا آینه مثل هر روز از تو معذرت خواهی کند وقتی کاسه شیر را روی اجاق می...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 خرداد 1394 23:46
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 19:01
سلام مریم نمی دانم این ها را بنویسم یا نه چون هیچگاه دوست ندارم برخی از اشفتگی های فکری خودم را به تو منتقل کنم با اینکه میدانم صبور بودن را به زیباترین شکل بلدی ولی ببخش دیگر دیروز که استادیوم بودم ، انچه که می شنیدم مانند همیشه فحاشی و توهین بود انهم از نوع فحش های جنسی یا به قول ما ایرانیها فحش های ناموسی حال تعریف...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 00:49
ﮐﺎﺭ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ، ﻧﮑﻨﺪ ﺷﻬﺎﺑﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ! "ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺻﺎﻟﺤﯽ" ......................................... ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ، ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﭘَﺮﭘَﺮ ﺯﺩﻡ .. ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻮﺩ . " ﺳﯿﺪﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ" ............................ صد باغِ باران...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 اردیبهشت 1394 23:24
سلام مریم امروز حالم به شدت گرفته بود چرا ؟ مادرم تماس گرفته بود و خبری گفت که پسر یک خانواده که میشناسم پسر خانواده دیگری را که انها را هم میشناسم در یک درگیری کشته است خبر به شدت مرا به همریخت دو نوجوان که هردو دارای خانواده مثلن نمونه ای بودند و در مدرسه تیز هوشان درس می خواندند شاید بگویم چند ساعتی ذهنم درگیر این...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 اردیبهشت 1394 20:21
مریم عزیزهمیشه که برف نمی بارد و به قول مجری هواشناسی توده هوای پر فشار نمی اید تا زمستان شود گاهی هم دل ادم ها کاهی هم روح وروان ادم ها بی خود و بی جهت یا با خود و با جهت زمستانی می شود انچنان که عین زمستان همه می خواهند به گوشه خانه خود خزیده و امدن بهار را منتظر باشند شعر زمستان است از اخوان ثالت را بسیار دوست دارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 اردیبهشت 1394 00:14
مردمان تو خالی عنوان شعری از شاعر نوگرای امریکایی، تی.اس.الیوت (1965-1888) است که در سال 1925 سروده شده و از شعرهای مهم این شاعر به حساب می آید. این شعر که بیشتر منقدین فضایی هولناک را به آن نسبت داده اند به فضای پس از جنگ اروپا می پردازد و همانند بسیاری و بلکه اغلب کارهای الیوت دارای ویژگی های روایی است که این ویژگی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 20:56
این خاصیت عجیب و غریب زندگیست در سرزمینهایی که انسانها به راحتی به هم بی احترامی می کنند که انچه ارزش ندارد فهم و شعور سایر انسانهاست و دیدگاه انها به زندگی نه اینکه هرکس هر کاری دوست داشت انجام دهد اما انسانها می توانند فکری ازاد داشته باشند مهارت اول زندگی هنر مهم زندگی حرمت گذاشتن به انسانهاست و این میسر نیست مگر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 00:19
همه ی خوبی های تو از دست های تو کارهای خارق العاده ای بر می آید همانجا که هستی، بمان اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند اجازه بده برایت بخوانم، تا چه اندازه از بَدوِ دوست داشتنت پیراهنِ فصل ها زیباتر شده است . کنارِ لبانت، کناره میگیرم وَ تمامِ حرفهای دلم را از دهانات میشنوم در فاصلهی پیشانیِ تو تا سایهات...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 23:26
ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩُﻡِ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻏﻢ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺷﯿﺐِ ﯾﮏ ﺩﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ !... "ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ" + این شعر زنده یاد بروسان رو خیلی دوست داشتم. انگار قصه اینروزهای خیلی از ما آدمهاست!... ...................... قایقت میشوم بادبانم باش. بگذار هرچه حرف پشت سرمان میزنند مردم، باد هوا شود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 16:24
سلام مریم امروز فرصتی شد رفتم پیش دکتر سام ارام استاد قدیمی جامعه شناسی دانشگاه علامه که از زمان دانشجویی خاله ام نامش را که بچه بودم در ان زمانها می شنیدم برایم اهنگی خوش داشت و هر بار می دیدمش برایم الگویی بود دروغ نگویم که تا قبر اه اه اه چهار انگشت فاصله بیشتر نیست برای پرسیدن و گرفت رفرنس کار پایان نامه تو و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 21:46
سلام مریم در بین اهنگ هایی که به من داده بودی اهنگی بود که بسیار بسیار مرا بر سر شوق آورد در این وادی از بین رفتن هویت انسانها . احترام انسانها و فراموش شدن اینکه دوست داشتن زیباترین حس دنیاست این ترانه حال دیگری به من داد یک دنیا ممنون متن ترانه اینست : به سوی تو، به شوق روی تو ، به طرف کوی تو سپیده دم آیم، مگر تو را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 19:20
باران که می بارد کلی خاطره از یاد ادمی می گذرد کلی خوبی ها یادم می اید داشته هایم در دنیا یادم می افتد چیزهایی که داریم و کمتر شاکرشان هستیم امروز دوستی زنگ زده بود و می گفت مجتبی مقصر ما نیستیم بد بختی ما اینست که در دوران گذار از سنت به مدرنیته افتادیم گفتم پسر خوب خود خواهی انسانها چه ربطی به سنت یا مدرنیته دارد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 19:57
رود گنگ با آفتاب منعکسش از موهایت می گذرد ! رودی که از آن می نوشم در آن غسل می کنم، می میرم . دو بلدرچین در چشمانت داری که دستان سرد مرا پناه می دهند در عبور از زمستان های زندگی، صدای تو شالی ست که دور شانه های من می پیچد ! و لب هایت مسیر کافه های پاریس را نشان می دهند . اما تمام این ها توصیف کامل تو نیست ! تو چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 18:31
بی تو چنان محالم که امواج بخواهند راهشان را به ساحل گم کنند و باران نداند که اهل کجا ست ............................................... عطر تو فاتح امپراتوری گل هاست و تو با تاجی از پروانه بر سر بر جهانم پادشاهی می کنی ........................................ و بی فانوس چشمانت شب چه بزرگ ست برای ترس هایم و چه کوچک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اردیبهشت 1394 12:19
این تصویر ذهن بیمار ماست. این تصویر یک شخص نیست؛ این استریوتایپ ذهن ایرانی است. ذهنی که حتی با داشتن پیشرفته ترین تحصیلات، هنوز نتوانسته است «انسان » را فرای همه طبقه بندی هایش درک کند. هنوز نتوانسته است بفهمد که «عرب» هم به لحاظ فیزیولوژیک و هم به لحاظ بیولوژیک «انسان» طبقه بندی می شود. این دکتر متخصص هنوز نتوانسته...
-
روزی از روزهای زندگی
جمعه 11 اردیبهشت 1394 22:16
مهمان بودیم و حکایتی شنیدیم شنیدنی: هشت سالم بود. یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت. ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت روزی از روزهای زندگی رو ببینیم. وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون، خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 20:01
سلام مریم عزیز چند بار بلاگ را چک کردم دیدم نیامده ای عیبی ندارد هر انسانی برای رفتار هایش و کارهایش دلایل خود را دارد و اینکه بخواهیم تمامی انچه را که انسانها می اندیشند یا انجام میدهند پیش بینی کنیم یا ذهن خوانی کنیم امکان پذیر نیست چون همین ذهن خوانی بزرگترین منشا اضطراب های انسانها می باشد به قول معروف همه غصه های...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 18:50
از من شعر میخواهی شعری پر از تشبیه و استعاره ببخش عشقام در خورجینام هیچ چیز شبیه به زیبایی تو ندارم ییلماز اردوغان مترجم : سیامک تقی زاده ................................................. تمامِ سازهایِ دنیا برایِ دل من می نوازند مثلِ تمامِ یاسهایِ دنیا که به خاطرِ من گل میکنند مثلِ تمام اشعارِ عاشقانه که سروده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 18:50
از من شعر میخواهی شعری پر از تشبیه و استعاره ببخش عشقام در خورجینام هیچ چیز شبیه به زیبایی تو ندارم ییلماز اردوغان مترجم : سیامک تقی زاده ................................................. تمامِ سازهایِ دنیا برایِ دل من می نوازند مثلِ تمامِ یاسهایِ دنیا که به خاطرِ من گل میکنند مثلِ تمام اشعارِ عاشقانه که سروده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 01:40
تفکر است دیگر یکی از صبح تا شب همه چیز را بهانه می کند تا ویرانی مملکتش را و سر زمینش را شاهد باشد و شاید هم در دل خود ارزوی اشغال این سرزمین به دست بیگانگان را دارد ولی در ظاهر شعار وطن و اریایی و این داستانها سر می دهد یکی هم از خاک بیابان و کوهستان کار می افریند و اشتغال و ثروت برای این سرزمین و با سختی ها می سازد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 17:14
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شوند همش به آغوششان بدهکار می مانی حضورشان گـرم است سکوتشان خالی می کند دل ِآدم را آرامش ِ صدایشان را کم می آوری هر دم... هر لحظه... کم میآوریشان و اینجا من چقدر کم دارمت...!! "ناشناس"...