-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 مرداد 1394 21:03
هایی، عشق و آگاهی نماد خارجی هم دارد! بعضی ها از همسرشان شکایت می کنند که همسر من ابراز دوست داشتن نمی کند، وقتی هم به او یادآور می شوم می گوید که من دوستت دارم ولی به زبان نمی آورم. چرا به زبان نمی توانی بیاوری؟ اگر به زبان بیاوری چه می شود؟ بی اعتنایی از هر جهت که نگاه کنی از من فکری و توهمات من فکری تغذیه می شود....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 مرداد 1394 02:55
امروز صبح با اولین لبخند کوه با چکیدن اولین شبنم صبحگاهی با طلوع مهربانی تو دستانم به دستان خورشید رسید ... من از تبار سیاهی راهی مسیری شدم از جنس نور تا بینهایت بودن تا رسیدن تا گامهای آخر عاشقی تا کمال تا عشق تا بوسههای نرم تا ترنم امید تا وصال تا خورشید ... و تو استوار مثل کوه با قامتی همچو سرو با لبخندی از جنس...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:33
نا امید نیستم دیر یا زود عاشقانه هایم را باور خواهی کرد روزی که برای اولین بار تو را ببوسم و تو برای اولین بار کشف کنی مردی که زندگی اش را شعر گرفته است حتمن عاشق است که بوسه هایش عطر بهار نارنج می دهد. ...................... شعرهایم واژه هائی ست در پرانتز چشمانت توضیح اجزاء زندگی ................... اسم تو سیلاب های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 16:45
سلام مریم عزیزم نگاه که کردم به بلاگ دیدم خیلی وقت است خودم چیزی ننوشته ام در قیل و قال الکی برای زیستن و تنش و چالش اینکه ایا ماها زندگی می کنیم یا فقط زیست دازیم که این روزها حرف کلیشه ای و تکراری بسیاری از ما ایرانیان و شاید هم مردمان دنیا باشد و خستگی ذهن از گوش دادن و سعی در نشنیدن بسیاری از حرفهای تکراری و خود...
-
خندههای تو
شنبه 10 مرداد 1394 20:10
خندههای کودکیام را به من میبخشد و آغوش تو آرامشی بهشتی و دستهای تو اعتمادی که به انسان دارم چقدر از نداشتنت میترسم بانو عباس معروفی ......................... در عشق باید درد دوری کشید غمِ یار خُورد ترسِ رقیب داشت و زیرِ بار این همه لِه شد خوشهی دست نخوردهی انگور زیباست اما مست نمیکند مژگان عباسلو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مرداد 1394 18:11
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻟﺘﻨﮓ "ﺗـــﻮ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؟ یکبار ﺑﺨﻮﺍﺏ، ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ... "ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ" ..................... نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب...! "فریدون مشیری" .....................
-
1
سهشنبه 6 مرداد 1394 19:52
چشم هایت پنجره ای رو به ممکن ها ست ................... چشم هایت قوت تنهائی من ست راهی که مرا به آسمان می رساند برای چیدن ماه .......................... شعرهایم دست خطّ سکوتی ست شکستنی تر از افق جای کوچک پنهانی برای خواستن ات با قلب بارانُ دهان یک قبیله گل سرخ خانه ای کوچک میان رؤیاهای بی غروب که در آن من تو را دوست می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 مرداد 1394 23:16
آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه ، دیگه نمی تونه اون حس رو با کس دیگه ای تجربه کنه. بعضی حس ها خاص و ناب هستند؛ مثل بعضی آدم ها ! " ویسلاوا شیمبورسکا " ...................................... این شهر پر است از حرف من و تو عینک آفتابی ات را از روی چشم هایت بردار تا آفتاب مرداد بگوید چقدر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مرداد 1394 21:19
سلام گلم از کجا شروع کنم برای نوشتن نمی دانم یعنی می دانم شیوه بیانش را نمی دانم مریم عزیز تر از جانم صدها شعر عاشقانه برایت نوشته بودم و صدها هزاران بار این اشعار را در ذهنم زندگی کرده بودم بوسیدن را در اغوش کشیدن را و هر انچه که در مقام شعر حجب و حیایی ندارد و می توان گفت اما همیشه برای من یا هر ادمی نهایت خوشبختی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 21:48
تا شب نشده خورشید را ... لای موهایت می گذارم و عاشق می شوم فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است ... "جلیل صفربیگی" ,.......................... ﺗﺎ ﺁﻏﻮﺵ " ﺗـﻮ" ﯾﮏ "ﺭﻭﯾـــــــــﺎ" ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ ... ﺍﻣﺸﺐ ﺭﺍﻫﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺏ ... "مریم یزدانی" --------------------- این همه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 18:37
سلام مریم عزیزم شعر زیبایی که کامنت کرده بودی خواندم لذتی که به من دست داد توصیف ناپذیر است در پاسخ یک شعر زیبا از شهریار و چند عاشقانه زیبا را برایت اینجا می نویسم می دانم پاسخ شایسته ای برای احساس زیبایت نیست ولی از طرفی هم میدانم که کرامت و بزرگواری تو بالاتر از این حرفهاست و این برگ سبز تحفه درویش را خواهی پذیرفت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 00:22
مریم داستان زیبایی یادم افتاد گشتم و گشتم پیدا کردم تقدیمت ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من حدوداً هشت ساله بودم. یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمیرسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 تیر 1394 01:04
سلام مریم دوستی به من گفته بود هر زمان عنان فکر و اعصاب خود را از دست دادی مولانا بخوان چون بیشتر از حافظ و سعدی با روحیات تو سازگار است این روها حجم کار و این پایان نامه و از همه مهمتر دوری چندین ماه از خانواده برایم کافیست که بیشتر از هر زمانی روحیه خود را اندکی از دست رفته ببینم در حین نوشتن داستان پات بودم که شرحش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 02:16
ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺗـــﻮ ﻫﺴﺘﻲ ﻭ ﻣـــﻦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣـــﺎ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻛﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ؟ ﻧﻪ ﮔﻠﻲ ﻧﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭﺧﺘﻲ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺷﻬﺮﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻛﻨﺪ ... "هانی محمدی" ................................... ﺧﺴﺘﻪ، ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ، ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ.. ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 تیر 1394 18:51
از راه برسی و جوری مرا در آغوش بگیری که حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این لحظه عبور کنند!؟ و من به اندازه ی تمام روزهای کم بودنت تو را ببویم و در این زمانِ متوقف سال ها در آغوشت زندگی کنم بی ترس فردا ها ... ؟ .......................................... خورشید چشم های توست در سرزمین بی خواب شعر من واژه هایم از تو می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 تیر 1394 20:14
قبیله ام را فدا کردم شهرم را نیاکانم را دار وندارم را حالا من شهید هستم کسی که برای داشتن تو چیزی ندارد وبرای داشتن تو همه چیز دارد حتی مرگ را محمود درویش مترجم : بابک شاکر ............................ زبانی که تمام ساکنان زمین آن را در قلب خود می فهمند زبان عشق است پائولو کوئیلو ................... به عشق که خیره می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1394 01:18
سلام مریم جان این مطلب را که در ادامه نوشته اام با دقت بخوان چون اهمیتش کمتر از عاشقانه هایی که برایت مینویسم نیست اینها حاصل تجربه من در این مدت ترک سیگار می باشد و خودت بهتر میدانی که من افکارم را با نوشتن راحت تر توضیح می دهم تا با سخن گفتن امید وارم به کارت بیاید و من این نوع نگرش را از معجزه حضور و شناخت تو در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 تیر 1394 18:45
شاد می شوم غمگین میشوم بی ادب می شوم و فوری عهدم با تو یادم می اید و با ادب میشوم و شاید هم خسته می شوم مدرن میشوم سنتی میشوم گاهی هم به کوچه پست مدرن می زنم فارس میشوم ترک میشوم بلوچ میشوم گاهی وطن پرست و گاهی قومیت پرست میشوم گاهی جامعه شناس و گاهی روان شناس می شوم گاهی هم در نقش دکتر جواد ظریف در یک مذاکرات طولانی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 تیر 1394 18:19
ساده بگویم نگاه زادهی علاقه است وقتی دو چشم روشن عشق به تو نگاه میکند تو دیگر از آن خود نیستی کودک میشوی، جوان هستی و جوانی نمیکنی رد میشوی، پیر هستی، میمانی همیشه در پی آن گمشدهای هستی که با تو هست و نیست باز در پی آن علاقهی پنهان، آن نگاه همیشه تازه هستی باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بیامان زمان، جستجو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 تیر 1394 22:29
کاش بدانند که من حتی بی تفاوتم به هوایی که نفس می کشم در شهری که نفس های تو را ندارد...! ........................... جهان عوض شده دیگر مردمان شبیه هم نیستند پیش ازاین همه با زبان دل سخن می گفتند زبان مشترک همه مردمان جهان دل بود چشمان همه شبیه هم بود با یک چشم اشک می ریختند با یک چشم شاد می شدند نیاکان مشترک داشتند که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 تیر 1394 02:30
سلام مریم حان ناراحت بودی نتوانستم دز اس ام اس برایت برخس از چیزهارا توضیح دهم ولی خوابم نبرد گفتم اینجا برایت بنویسم بگذار با یک مثال شروع کنم یادم می اید در ان روزها که تو گفتی بسیار خوب بود و مهم قبول دارم من مشکلات رفتاری مهم تری هم داشتم مثلن من دقیقن در ان روزها سیگاری بودم من در ان روزها خیلی واقع خود شیفتگی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 تیر 1394 02:48
سلام گلم سیستم عصبی بهم ریخته بود و این مواقع میدانی که فقط خواندن کتاب مرا ارام می کند کتاب هانا ارنت را می خواندم مطلبی دیدم بی نظیر راستش را بخواهی دیدن بوفه تو و اون دایناسور های جالب باعث شد که بیشتر روحیه تورا بشناسم یعنی ساعت ها از خودت برایم می گفتی شاید به اندازه این عکس تاثیر گذار نبود مریم همیشه سوال بود...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 تیر 1394 01:34
دست هــــــایت وعده گاه عشق چشــــــم هایت فرصت عاشقـــــــــــــــی ست تمام گل های سرخ می دانند ! ..................................... مثل نفس که نمی شود نیاید با کفش های عاطفه تو پیش من می آئی مثل گل های وحشی که نمی شود فهمید تا کجا می رویند در خیال من پراکنده می شوی در صدای عطری بالا تر از نجوای یاس ها نرم تر از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 تیر 1394 00:39
سلام مریم دو ترانه است از همای دوست دارم و دوست داشتم با تو شریک شوم لذتی را که از شنیدن این تصنیف ها می برم شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بیشمار هم کرده یاران را ملول هم بُرده از دلها قرار مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 20:29
شعر و شاعری را بی خیال این بار که به دنیا آمدم ... گره ی روسری ات می شوم من هی ... و به هر بهانه ای خودم را وا می کنم از سرت و تو محکمتر از قبل ... گره ام میزنی پیش خودت. "حمید جدیدی" ..................... دلتنگی های من تمام نمی شود همین که فکر می کنم من و تو دو نفریم دلتنگ تر می شوم برای تو ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 خرداد 1394 19:32
آتش دوزخ باشد شراب باشد تو کنار من باشی و شیطانی که گولمان بزند! شب که شد از بام جهنم خودمان بهشت دیگران را میبینیم... "نیکی فیروزکوهی" .......................................... از (عادل دانتیسم یک دوست داشتن هایی هم هست که از دور است و در سکوت که دلت برایش از دور ضعف می رود که وقتی هواسش نیست چشمانت را می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 خرداد 1394 00:41
عزیز دل، سلام. روزهای بدون تو یکی پس از دیگری می گذرند و روزی نیست که من به تو فکر نکنم. هر روز خاطرات روزهای قشنگ با تو بودن را با خودم مرور می کنم.. چه شاد باشم و چه غمگین، یاد تو همیشه حالم را بهتر می کند. دیشب به رسم اینروزها -که پر از دلتنگی ست- خاطرات خوب با تو بودن را مرور می کردم. خاطره اولین دیدارمان به تمام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 20:32
همیشه در جایی رنجش پیدا می کردم از کسی مثلن قلبم می شکست یا توهینی می شد یا احساس تحقیر شدن می کردم یا غرورم می شکست با خود می گفتم باید بگردم علت را پیدا کنم یاید توضیح بدهم به خود و دیگران باید فلان کار را کنم باید بهمان کار را انجام بدهم ولی گذشت زمان چیزهای مهمی را به من یاد داد سیستم را بر اساس قدرت پوشالی در این...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 18:33
ک اتومبیل را حتی در ایران یک بار در سال معاینهء بدنی می کنند تا از سلامتی و ناسلامتی او به موقع باخبر شوند، و من در حیرتم که چرا افراد جامعه را، خانواده ها را، فرزندان معصوم را، چگونه زندگی کردن آنها را دولت و سیستم و نظام درمانی کنترل نمی کند!؟ چرا سلامتی ما انسانها برای دولت های تازه به دوران رسیده مهم نیست!؟ چرا هر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 خرداد 1394 18:50
سلام مریم عزیزم شعر زیبای شاملو را که بسیار دوست دارم کامنت کرده بودی برایم خواندنش برایم بسیار لذت بخش بود با اینکه شاملو را دوست ندارم ولی با انصاف باید بود و برخی از اشعارش در نهایت زیباییست و کتاب شازده کوچولو را نیز او ترجمه کرده است نمی دانم علی عظیمی را می شناسی یا نه ولی یک اهنگی دارد که بسیار من دوست دارم...