با من حرف بزن بانو. برای من یه تکیه گاهی

با من حرف بزن بانو. برای من یه تکیه گاهی

من هر زمان که سکوت مى کنم در واقع دارم از تو حرف مى زنم
با من حرف بزن بانو. برای من یه تکیه گاهی

با من حرف بزن بانو. برای من یه تکیه گاهی

من هر زمان که سکوت مى کنم در واقع دارم از تو حرف مى زنم


ای که بوی باران شکفته درهوایت یاد ازآن بهاران که شد خزان به پایت شد خزان به پایت، بهار باور من سایه بان مهرت نمانده برسر من جزغمت ندارم به حال دل گواهی ای که نور چشمم در این شب سیاهی چشم من به راهت همیشه تا بیایی باغ من! بهارم! بهشت من! کجایی؟ جان من! کجایی؟ کجایی؟ که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام، به گوشه ای نشسته ام آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا مانده با نگاهی به راهی که می‌رود به ناکجا ای گل آشنا! بی قرارم بیا وای از این غم جدایی باغ من !بهارم !بهشت من کجایی؟ جان من! کجایی؟ کجایی؟ که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا مانده با نگاهی به راهی که می‌رود به ناکجا ای گل آشنا! بی قرارم بیا وای از این غم جدایی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.